ابراهیم سوزنچی كاشانی*
حدود 7ماه از اتمام انتخابات ریاستجمهوری میگذرد اما غائلههای بعد از آن هنوز فروكش نكرده است. رهبر معظم انقلاب در این مدت بر 3 نكته تأكید ویژه داشتهاند: "جنگ نرم شكلگرفته به وسیله دشمن"، "فتنه" و "لزوم بصیرت برای مقابله با فتنه". البته در كنار اینها نكته چهارمی هم مدام تكرار شده و آن پرهیز از تهمتهای ناروا به یكدیگر بدون مدرك و سند است. اگرچه انتظار میرود محققان و نخبگان كشور بتوانند تحلیلی عمیق، قابل فهم و كارآمد از این نكتهها و چهبسا در قالب یك چارچوب تحلیلی ارائه دهند اما در لابهلای مقالات مختلف كمتر میتوان اینگونه مطالب را پیدا كرد.
رویكرد متداولی كه رواج دارد فتنه را "درآمیختن حق و باطل" برمیشمرد بهگونهای كه تمییز آنها از یكدیگر بسیار سخت میشود و سپس در این رهگذر بحثهای مختلفی پیرامون كسب بصیرت صورت میگیرد. اگرچه چنین تعریفی در جای خود صحیح است اما بهنظر نمیرسد كارآمدی لازم را برای تحلیل شرایط و اتخاذ راهكارهای كارآمد برای مواجهه با شرایط فتنه در بر داشته باشد.
در ادبیات علوم انسانی غرب نیز به مسئله فتنه اشارهای نشده است و كلمه مشابهی را نیز نمیتوان در این فرهنگها جستوجو كرد چراكه عمده واژههای آنها اشاره به آشوب، نافرمانی مدنی، انقلاب و ایستادن در برابر حكومت دارد. این مسئله شاید به این دلیل باشد كه حق و باطل و آمیخته شدن آنها با یكدیگر در فرهنگ و تمدن غرب جایگاهی ندارد بلكه قانون، محور مسائل مختلف است. اما در حكومتها و جوامع اسلامی كه قانون و حكومت ریشه خود را از شرع میگیرد، توجه به حق و باطل و جریان حق و باطل جایگاه والایی پیدا میكند.
از این رو ضرورت دارد نخبگان كشور با توجه به داشتههای خود، به سمت تئوریپردازی در زمینه فتنه از منظر جامعهشناختی، معرفتشناسی و... به كنكاش و بررسی بپردازند كه خود میتواند سرآغاز حركتی به سمت بومیسازی تئوریها باشد. لذا با فرض مسئله حق و باطل در جوامع اسلامی، این نوشتار تلاش دارد تا فتنه را از یك منظر جامعهشناختی- معرفتشناختی مورد كنكاش قرار داده و نحوه بروز و شاخصههای آن را تئوریزه كند.
در یك تقسیمبندی ساده و كارآمد، میتوان دانش را به 4بخش عمده تقسیم كرد: دانش علمی، دانش تكنولوژیك، دانش درك رایج (Common Sense) و دانش فلسفی و معرفتشناختی. از اصلیترین شاخههای دانش فلسفی و معرفتشناختی، كنكاش و بحث پیرامون 3نوع دانش دیگر است و از این رو بعضاً معرفتشناسی را دانش مرتبه دو نیز مینامند چراكه خود دانشی پیرامون دانش است.
دانش علمی، دانشی است كه تلاش آن بر كشف و شناخت واقعیات بیرونی- چه در حوزه طبیعت و چه در حوزه عالم انسانی اجتماعی- متمركز است. چنین دانشی عمدتا از طریق تجربه، آزمایش و فرضیهسازی توسعه مییابد و اساس آن شكاكیت و نقد و بهبود نظریههای پیشین است.
دانش تكنولوژیك به حوزه كاركرد ارتباط دارد و نوعی عملگرایی را تجسم میكند كه در آن جدای از قوانین حاكم بر عناصر، عملكردها مهم هستند. در این دانش، معیار قضاوت، كارآمدی و كیفیت بهتر است و چه بسا دانشهای تكنولوژیك جدید سوار بر اصول جدیدی بهكلی دانشهای تكنولوژیك گذشته را منسوخ كنند. در این میان بحثهای گستردهای پیرامون رابطه دانش عملی و تكنولوژیك صورت گرفته كه خارج از بحث این نوشتار است. نوع سوم دانش، درك رایج یا همان common sense است كه بحث آن حول نحوهای است كه انسآنها در زندگی عادی خود وقایع را میفهمند، تفسیر میكنند و تجربیات خود را انباشته میسازند. رابطه میان این دانش و دانش علمی و تكنولوژیك نیز موضوع بحثهای فراوانی بوده است.
دانش درك مشترك
دانش درك مشترك كلید فهم فتنه است. دانش درك مشترك (common sense) المآنهای متفاوتی را در دل خود جای میدهد كه گسترهای از باورها و اعتقادات، تجربیات شخصی، آموختههای مختلف و یك سری مفروضات پذیرفتهشده را در بر میگیرد. این نوع دانش در طول زندگی و تعامل اجتماعی توسعه مییابد و فرهنگهای یكسان كه سیستم آموزش و تعلیم و تربیت یكسانی دارند و تحتتأثیر رسانههای مشترك و محیطهای همسانی قرار میگیرند، عمدتا دركهای مشتركتری را برای اعضای خود به ارمغان خواهند آورد. طبیعی است درجه خطاپذیری دانش درك مشترك بالاست و چهبسا افراد از طرق مختلفی عقاید خود را كسب كنند كه توجیه عقلائی یا شرعی برای آن نداشته باشند. در فهم شرایط فتنه، توجه به 2عنصر از دانش درك مشترك حیاتی است كه در ادامه بدآنها پرداخته میشود.
عنصر اول و از اصلیترین عناصر دانش درك مشترك، "باورهای جامعه" است كه در تفسیر و فهم رویدادها بسیار كلیدی است. باورها نهتنها تفسیری از وقایع ارائه میدهند بلكه عمدتا راهنمای عمل نیز هستند و به انسآنها میگویند كه در مواجهه با شرایط خاص چه عكسالعملی نشان دهند. هنگامی كه جامعهای، بهعنوان یك باور كلیدی، دروغ را بد بداند هنگام مواجهه با دروغ نهتنها آن را بسیار بد تفسیر میكند بلكه از طریق نپذیرفتن حرف دروغگو و طرد وی واكنش نشان میدهد. باورها از اصلیترین عناصر دانش درك مشترك در یك جامعه هستند كه نیاز به توضیح بیشتری در این مجال ندارد.
عنصر دوم دانش درك مشترك (common sense) اعتماد (trust) است كه در دنیای امروزی متفاوت از دنیای سنتی شكل گرفته (بحثهای آنتونی گیدنز در این زمینه قابل توجه است). اعتماد، بهخودی خود معرفت نیست بلكه كانال انتقال معرفت است كه در دانش درك مشترك بسیار مهم است. برخلاف دانش علمی كه بنای آن عقلانیت و شكاكیت است، افراد در زندگی روزمره خود بسیاری از مسائل را بهدلیل اعتماد به گوینده آن میپذیرند و كنكاش چندانی حول صحت و سقم نقل قولها نمیكنند. از این رو برای بقای یك جامعه بسیار مهم است كه معتمدین آن، افراد صادق، متخصص و سالمی باشند.
در جوامع سنتی افراد در جوامع كوچك زندگی میكردند و مسائل پیچیدهای نداشتند كه نیاز به تخصص چندانی داشته باشد. در حوزههایی كه نیاز به راهنمایی و مشاوره وجود داشت، معتمدان محلی وجود داشتند كه در جامعه كوچك آنروز شناختهشده بودند و افراد با رجوع به این معتمدان، مسائل شناختی خود را از طریق توصیههای آنان حل میكردند. از این روی حكما، بهعنوان معتمدان مردم، در جوامع گذشته ایران نقش برجستهای بازی میكردند.
اما در جوامع مدرن، پیچیدهشدن جامعه و به تبع آن مسائل مختلفی كه برای مردم رخ میدهد و همچنین بزرگشدن جوامع مانع میشود كه اولا افراد در حوزههای مختلف مهارت و معرفت كسب كنند و ثانیا بهسادگی در این حوزهها معتمد پیدا كنند. لذا در جوامع مدرن از اصلیترین مبانی اعتماد، رجوع به متخصصانی است كه در حوزههای مختلف آموزش دیدهاند. در حوزههایی كه كسب تخصص نهادینه شده است (مانند پزشكی یا فقه) مردم میتوانند بهصورت سادهتری مسائل خود را با رجوع و اعتماد به متخصصان حل كنند اما در حوزههای دیگری كه تخصص نهادینه نشده و چهبسا حاصل تجربه یا مسائلی غیر از تحصیلات باشد، مكانیزم خاصی برای ایجاد اعتماد در جامعه وجود ندارد و افراد عمدتا بهصورت مقطعی و از طریق روابط با آشنایان و نزدیكان بهدنبال معتمدی میگردند كه بتوانند از وی توصیه لازم را اخذ كنند.
در این حوزهها كه عموما حوزههای اجتماعی- انسانی هستند، چهبسا اشتباهات فاحش رخ دهد و انسآنهای زیادی به فالگیر و رمال و افراد شیادی نظیر آنها (بهعنوان معتمد) مراجعه كنند. بهصورت خلاصه، در مسائل پیچیده، مردم شناخت را از معتمدان خود كسب میكنند كه این معتمدان میتوانند متخصص باشند (حالت خوب) یا متخصص نباشند (حالت خطرناك). طبیعی است كه این سازوكار از حالت ایدهآلی كه انسآنها همه خود شناخت داشته باشند یا همه معتمدان، متخصص باشند به دور است.
فتنه
از اصلیترین حوزههای شناختی در یك جامعه اسلامی شناخت حق و باطل است. همانگونه كه در دنیای مدرن شناخت بیماری و راه علاج نیازمند مراجعه به متخصص بهدلیل عدمشناخت كافی است شناخت حق و باطل نیز از این قاعده مستثنی نیست. اگرچه مردم یك جامعه باورهای خاصی نسبت به معیارهای حق و باطل دارند (نظیر بدی، دروغ و... ) اما در موارد پیچیدهای كه در جامعه رخ میدهد قدرت تحلیل جنبههای مختلف با یكدیگر را ندارند و لذا در تشخیص حق و باطل نیازمند به رجوع به معتمدینی هستند كه ترجیحا متخصص نیز باشد. از این منظر، جامعه اسلامی با مطرحكردن نظریه ولایت فقیه تلاش دارد تا مسئله حق و باطل را بهصورت نهادینه به دست متخصصی بدهد كه منبع اعتماد و رجوع مردم جامعه باشد.
با این تفاسیر میتوان فتنه را بازشناخت. البته شاید فتنه همیشه به شكل مطرحشده زیر نباشد اما قطعا حالت زیر از مصادیق اصلی فتنه به شمار میرود و آن زمانی است كه میان باورهای یك جامعه در مورد حق و باطل از یك طرف و معتمدان جامعه از طرف دیگر تناقض بهوجودآید. در این حالت، معتمدان به مردم شناختی را القا میكنند كه در تضادی آشكار با تفسیری است كه خود آنها میتوانند از وقایع داشته باشند. این تفسیر حاصل 2عنصر است: اطلاعات انتقالدادهشده به مردم و باورهای آنها كه تفسیر را برای آنها حاصل میكند.
بنابراین هنگام وقوع چنین تعارضی میان باورها و معتمدان 3حالت بیشتر متصور نیست: یا معتمدان اشتباه میكنند، یا اطلاعات غلط است و یا اینكه باورها مشكل دارند. عكسالعمل اولیهای كه در این مواقع میان عوام اتفاق میافتد زیرسؤالبردن معتمدان است چراكه باورها را نمیتوان بهسادگی كنار گذاشت؛ اطلاعات هم آن قدر به مردم القا شده كه گویی مثل روز برای آنها روشن است؛ در نتیجه دیگر نمیتوان به حرف معتمدان قبلی اعتماد كرد و اعتبار آنها بهسرعت زیر سؤال میرود.
هنگامی كه معاویه پیراهن خونی عثمان را پرچم میكند و در كوی و برزن از علی(ع) میخواهد كه قاتلان عثمان را معرفی كند و علی(ع) در این میان این كار را انجام نمیدهد، بلكه میخواهد مردم را متوجه فریب اموی كند، طبیعی است كه فتنه بروز میكند چراكه اطلاعات انتقالدادهشده به مردم در كنار باور آنها قرار میگیرد كه همانا بدی قتل و لزوم مجازات قاتلین است و اینها در نهایت منجر به زیر سؤال بردن حضرت علی(ع) میشود. مردم با مشاهده این صحنهها بهسرعت میپرسند: چرا علی(ع) قاتلین را معرفی نمیكند؟ به عبارت دیگر درك و دریافت مستقیم مردم از پیراهن خونی عثمان این سؤال را بهسرعت در اذهان متبادر میسازد. در این زمان هنوز مشروعیت علی(ع) زیر سؤال نرفته است اما پایههای آن شروع به لرزیدن میكند.
اما هنگامی كه نكته دوم مطرح میشود و آن معرفی كردن مالك اشتر بهعنوان قاتل عثمان است، توجه مردم به نزدیكی مالك اشتر به علی(ع) آنها را به این نتیجه میرساند كه دوستی میان آن دو است كه مانع میشود علی(ع) مالك را معرفی نكند و از این روی حضرت علی(ع) در نزد فتنهجویان زیر سؤال میرود و بهعنوان مرجع اعتماد مردم در تشخیص حق و باطل جایگاه خود را از دست میدهد. در این حالت حتی امكان دارد افرادی كه واقعه غدیر را هم دیده باشند با خود بپرسند: آیا علی نیز دچار هوای نفس شده كه از معرفی مالك اشتر خودداری میكند؟
اما طبیعی است كه علی(ع) با دیدن همه جوانب و مسائل مختلف و همچنین شناختی كه از معاویه دارد اقدام به تصمیمگیری میكند و این تصمیم علی(ع) بهسادگی برای همه مردم قابل درك نیست. بهعنوان نمونه این نكات میتواند مدنظر باشد در حالیكه مردم عادی اینها را نمیبینند: آیا اكنون وقت خوبی برای برگزاری دادگاه و مجازات قاتلان است یا عدهای میخواهند از این مسئله استفاده ابزاری برای مقاصد خود داشته باشند؟ (توجه به جنبههای دیگری كه مردم نمیبینند). آیا اصلا مالك جزو قاتلان است؟ (دسترسی به اطلاعات موثقی كه برای مردم در دسترس نیست). بر فرض اینكه مالك جزو قاتلان باشد، آیا باید مالك را تسلیم شخصی مانند معاویه كرد، آنهم در زمانی كه چهره معاویه برای مردم رو نشده است؟ (توجه به اطلاعات و جوانب دیگری كه از نظر مردم دور مانده است).
در این میان توجه به یك نكته ضروری است و آن كانالیزه كردن اطلاعات و پررنگ كردن بخشی از آن است كه به خورد مردم داده میشود. این اطلاعات بهصورتی است كه در تضاد با یك یا دو باور عمیق مردم قرار میگیرد و تفسیر را برای آنها بسیار ساده میكند. پرچم كردن پیراهن خونی عثمان در ارتباط مستقیم با این باور مردم است كه قتل بد است و قاتل باید مجازات شود. اینگونه كانالیزهكردن و مانعشدن از توجه به جنبههای دیگر مسئله، نقطه شروع فتنه است؛ از این روی نقش رسانه در انتقال اطلاعات و كانالیزهكردن و ارائه تفاسیر جهتدار از آنها، از اهمیت كلیدی برخوردار است.
فرایند انتقال اطلاعات نیز شامل 2مرحله است. در مرحله اول اطلاعاتی انتقال داده میشود كه در كنار باورهای جامعه،برخی مردم را با یك سؤال اولیه و عمومی مواجه میكند (چرا علی(ع) قاتلان را معرفی نمیكند؟). در مرحله دوم اطلاعات به سمتی است كه مكانیزم اعتماد را از طریق زیرسؤال بردن معتمدین مختل میسازد (قاتل، مالك است و مالك رابطه نزدیكی با علی(ع) دارد). نتیجهگیری با خود مردم است و كمكم به این سمت میرود كه علی(ع) به خاطر نزدیكی با مالك وی را معرفی نمیكند یا حداقل اینكه علی(ع) دیگر جایگاه گذشته را بهعنوان معتمد جامعه در شناخت حق و باطل از دست میدهد و مردمان دچار فتنه با سؤال و پارادوكس مواجه میشوند.
از این رو، در زمان فتنه معیارهای تشخیص حق از باطل در دو بعد معرفتی و جامعهشناختی در هم تنیده میشود و دیگر مردمان دچار فتنه معیار مشخصی برای تصمیمگیری در مورد وقایع رخداده ندارند. از بعد معرفتی باور آنها در كنار اطلاعاتی كه به آنها از حوادث میرسد یك نتیجه را القا میكند در حالیكه در بعد جامعهشناختی رفتار معتمدینی كه مرجع شناخت حق و باطل بودهاند در تضاد با این نتیجهگیری است. لذا حاصل فرایند فتنه زیرسؤالرفتن اعتماد جامعه دچار فتنه به مرجع شناخت حق و باطل است و با توجه به اینكه هم باورها و هم اعتماد، دو عنصر مهم در دانش درك مشترك (common sense) هستند، فتنه را میتوان ایجاد تضاد و دگرگونی در دانش فهم مشترك جامعه دانست، در حالیكه قبل از بروز فتنه، جامعه مبتنی بر دانش فهم مشترك خود حركتش را ادامه میداد.
بنابراین اگرچه حاصل یك جریان فتنه در آمیختهشدن حق و باطل است، اما باید توجه كرد كه ریشه بروز فتنه ایجاد تضاد میان معیارهای معرفتی (باورها) و جامعهشناختی (اعتماد) حق و باطل است و مكانیزم آن انتقال اطلاعات - در شرایط و حوادث ویژه - بهگونهای است كه این اطلاعات در كنار باورهای مردم بهسرعت تفسیری را برای آنان حاصل میكند كه این تفسیر در تضاد با نگاهی است كه معتمدان جامعه ارائه میدهند.
ایجاد فتنه در جوامع، یكی از كاربردهای جنگ نرم است كه این كار از طریق انتقال، كانالیزهكردن اطلاعات و ایجاد سؤال برای مردم اتفاق میافتد؛ نكته سومی كه رهبری بر آن تأكید كردهاند. زمانی كه فتنه مهار نشود، دامنه آن به حدی ادامه مییابد كه امكان دارد به برخورد و جنگ فیزیكی میان گروههای مختلف مردم بینجامد؛ اتفاقی كه در صدر اسلام چه در زمان حضرت علی(ع) و چه در زمان امام حسین(ع) و واقعه عاشورا شاهد آن بودهایم.
بصیرت
طبیعی است در شرایط فتنه بسیاری به گمراهی بیفتند و حتی بعضی اعتقادات خود را بهكلی از دست بدهند. جهتدهی جریان فتنه بعد از زیر سؤال بردن منابع اعتماد جامعه در تشخیص حق و باطل مشخص میكند كه چه اتفاقی در جامعه خواهد افتاد. فتنه میتواند گستردهتر شده و با جنگ و خونریزی تمام شود یا اینكه از طریق آگاهیبخشی افراد صاحب بصیرت در بلندمدت فروكش كند.
در روایات مختلف ذكر شده كه در زمان فتنه تقوا به كمك انسان میآید. با توجه به آیه شریفه "و من یتقالله یجعل له مخرجا" تقوا میتواند بهصورت فردی كمككار انسآنها باشد بهگونهای كه انسان بهسادگی از اصول خود نلغزد و در این راه مشمول لطف پروردگار شود تا راه نجات را به وی نشان دهد. اما تقوای فردی نمیتواند راهكاری اجتماعی برای برونرفت از فتنه ارائه كند؛ از این رو رهبر انقلاب بر ضرورت بصیرت در این برهه تأكید كردهاند.
بصیرت نوعی شناخت است كه فراتر از شناختهای معمولی، به انسان قدرت تشخیص ریشههای شكلگیری فتنه، شاخصههای خود فتنه و عواقب آن را میدهد. بصیرت به معنای دیدن نكاتی است كه سایرین بهسادگی نمیتوانند آنها را ببینند. از این روی بصیرت یكشبه حاصل نمیشود و نمیتوان از جامعه خواست كه صاحب بصیرت شوند چراكه بصیرت توان چنین دیدنی است و این توان یكشبه حاصل نمیشود.
حامل بصیرت كسی است كه بتواند اطلاعاتی كه به جامعه منتقل میشود را با باورهایی كه مردم با آن باورها این اطلاعات را تفسیر میكنند در كنار هم قرار دهد و سپس تقابل و تعارض این درك را با رفتار و تفسیر معتمدان جامعه ادراك كند. حامل بصیرت قادر است 2جریان اطلاعاتی را بهسرعت تشخیص دهد: جریانی كه ایجاد سؤال اولیه در ذهن مردم میكند و جریان دومی كه به آنها كمك میكند رفتار معتمدین را زیر سؤال ببرند و آنها را افرادی خودخواه، طالب قدرت و بیكفایت نشان دهد. از این روی بر حامل بصیرت است كه در این زمان حاصل مشاهدات و بصیرت خود را به جامعه اطلاعرسانی كند و كانالهای اطلاعاتی را باز كرده، تفسیرهای جایگزین را برای مردم امكانپذیر سازد چراكه نمیتوان از جامعه خواست كه صاحب بصیرت شود.
بصیرت به معنای پای فشردن صرف بر مواضع قبلی و بدون شناخت از ریشههای فتنه نیست و كسانی كه صرفا بر اصول سابق تأكید میكنند بدون اینكه بتوانند تحلیلی از شرایط فتنه ارائه دهند را نمیتوان حامل بصیرت برشمرد. در واقع پافشاری كوركورانه و صرف تشویق مردم به پایبندی بر اصول گذشته بدون آگاهیبخشی از روی بصیرت، خود نوعی انتقال كانالیزه اطلاعات (البته از كانال مخالف) است و چهبسا باعث بدترشدن شرایط شود.
در شرایط فتنه تحلیلهای افرادی كه صاحب بصیرت نیستند میتواند از طرف مقابل باعث ازبینرفتن اعتماد مردم به بخش دیگری از جامعه شود چراكه افراد فاقد بصیرت ناآگاهانه برای جلوگیری از خود فتنه اتهام را متوجه بخشهای دیگری از جامعه میكنند كه به نوبهخود میتواند به اعتماد عمومی ضربه وارد كند. از این روی، هرگونه ضربهزدن به مراجع اعتماد مردم بر آتش فتنه میافزاید و این نكته چهارمی است كه رهبری درخواست كردهاند از تهمتزدن به یكدیگر پرهیز كنید.
نكته پایانی اینكه فتنه لزوما تمام و كمال برنامهریزیشده به وسیله دشمن نیست هرچند دشمن همواره از بروز فتنه شاد میشود. تحولات اجتماعی یك فرایند تكاملی و تطوری دارند و اتفاقات قبلی در بیشتر موارد گزینههای بعدی پیش روی را تعیین میكنند. اشتباهات افراد خودی، عكسالعملهای نابجا از روی ناآگاهی و در فقدان بصیرت چهبسا باعث سرنگونی و فروپاشی جامعه از درون شود در حالیكه دشمن قدرت پیشبینی و ارزیابی چنین اتفاقاتی را نیز نداشته است.
چهبسا افرادی در جامعه باشند كه با توجه به پارادایم ذهنی خود پذیرفته باشند كه مثلا قتل رخ داده و این قتل به وسیله مالك اشتر بوده است. در علوم شناختی آشكار شده است كه پارادایم ذهنی به انسآنها جهت میدهد و به آنها میگوید كه چه اطلاعاتی را ببینند و چه اطلاعاتی را كماهمیت قلمداد كنند. چنین پارادایم ذهنیای باعث میشود كه آنها عمدتا شواهد حاكی از بروز قتل به وسیله مالك اشتر را دیده و شواهد مخالف را كماهمیت ببینند؛ از این روی، اطلاعاتی كه آنها منتقل میكنند همین اطلاعات كانالیزهشده است و از این روی ناآگاهانه به آتش فتنه دامن میزنند و آب در آسیاب دشمن میریزند.
هنگامی كه فتنه بروز میكند، اصل اول، آرامش و پرهیز از التهاب و سپس بصیرتبخشی به وسیله افراد صاحب بصیرت است. فتنه مانند گرد و غباری است كه همهجا را گرفته و حركتهای شتابان در این میان باعث تشدید گرد و غبار میشود. در گردوغبار، افراد صاحب بصیرت هستند كه میتوانند تصویر پشت گردوغبار را ببینند و بهترین كار این است كه ضمن آگاهی بخشی به سایرین آنها را به پرهیز از تقلاهای بیجا توصیه كنند تا گرد و غبار كمكم فروكش كند و حق از باطل آشكار شود.
* دانشجوی دكتری سیاستگذاری علم و تكنولوژی، انگلستان
وقتی همه خوابیم



