" من در جوار برادر دکتر باهنر نشسته بودم و او هم در کنار برادر رجایی بود که ناگهان احساس کردم که با صندلی به گوشه سالن پرتاب شدم . مثل این که هر دو چشمم از کار افتاده باشد ، دیگر جایی را نمی دیدم ، چشمانم را مالیدم ، باز شد و دیدم که آتش و دود سراسر سالن را فرا گرفته و حتی پلاستیک های سقف نیز می سوزد و روی موکت های سالن می افتد .
با شهدا
دو یار،دو هم راه
" من در جوار برادر دکتر باهنر نشسته بودم و او هم در کنار برادر رجایی بود که ناگهان احساس کردم که با صندلی به گوشه سالن پرتاب شدم . مثل این که هر دو چشمم از کار افتاده باشد ، دیگر جایی را نمی دیدم ، چشمانم را مالیدم ، باز شد و دیدم که آتش و دود سراسر سالن را فرا گرفته و حتی پلاستیک های سقف نیز می سوزد و روی موکت های سالن می افتد .
جوانان حزب الله آماده اند
خاطراتی از شهید احمد محمدی ( خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی- رفسنجان )
روستای پاقلعه از توابع شهرستان شهربابک در سال 37 شاهد تولد نوزادی بود که او را احمد نامیدند.
توسل به امام زمان(ع) و حلّ مشکل رزمندگان
یکی از همرزمان شهید بزرگوار، محمد بروجردی (فرمانده عملیات غرب کشور) چنین نقل میکند که:
31 خرداد سالروز شهادت عارف شب زنده دار و شیر بیشه رزم و جهاد
شهید دکتر مصطفی چمران گرامی بادچمران به روایت همسر
سالها از آرام گرفتن چمران می گذرد ، روزهای تکاپو و از پشت صخره ای پشت صخره یگر پریدن و پناه گرفتن ، روزهای جنگ های سرنوشت ساز پایان یافته اند واکنون در این روزگار به ظاهر آرام « غاده چمران » با لحنی شکسته داستانی روایت می کند.
صفحه 1 از 4



دقایقی با فاطمه حسنی سعدی همسر شهید حمید ایرانمنش معروف به حمید چریک
